مطالب روزنامه
|
| بنیادهای توسعه پایدار |
|
|
| یک شنبه, 04 مرداد 1388 01:50 | |||
|
توسعه پایدار (Sustainable development) که طی دهه اخیر به تدریج به الگوواره (پارادایم) نوینی در برابر دیدگاههای علمی و سیاستهای عملی مسلط در دنیا بدل شده، واکنشی دربرابر فرآیندی از «توسعه» است که چه در یک مقطع زمانی برای تمامی ساکنان زمین و چه در طول زمان، حتی برای اقلیت «توسعهیافته»کنونی، قابل استمرار و پایدار نیست.
توسعه پایدار با مقبولیت روزافزون جهانی، هرچند شامل برداشتهای گوناگون «از ظن خود» باشد، در کل پاسخگویی به نیازهای جوامع انسانی در حد ظرفیت حامل محیط و بدون کاهش سرمایه طبیعی برای نسلهای آتی را تجویز مینماید و راهبردهای کلان آن عبارت است از: * کاهش مصرف منابع طبیعی و کارایی بیشتر در استفاده از آنها؛ * کاهش تولید آلایندهها و بازیافت بیشتر ضایعات؛ * حفاظت از نظامهای حامی حیات و تولید بیشتر «زیست توده» (biomass)؛ * تقدم دادن به نیازهای پایه انسانی و اجتماعات محلی؛ * حفاظت و ترویج گوناگونی درعین عدالت بین انسانها، اجتماعات، کشورها و فرهنگها و نیز تضمین برقراری عدالت بین نسلها. اشاعه دیدگاههای توسعه پایدار برهم زننده بسیاری از اصول و باورهای رایج و مسلم انگاشته کنونی در عرصههای مختلف زندگی بشر است. توسعه شهری ناپایدار یکی از مهمترین دغدغههای ناپایداری فرآیند «توسعه» کنونی در جهان، به رشد شتابان شهرنشینی و شیوه زندگی برآمده از آن بازمیگردد. سده بیستم میلادی با کمی بیش از یک میلیارد جمعیت زمین و 10 درصد شهرنشین آغاز شد و با کمی بیش از شش میلیارد نفر و نزدیک به 50 درصد شهرنشین خاتمه یافت. در این گذر، کلانشهرهای با جمعیت بیش از پنج میلیون نفر (45 مورد در سال 2000) افزایش چشمگیری طی سه دهه اخیر داشتند. افزایش بیسابقه جمعیت به همراه نسبت روزافزون شهرنشینی که در واقع تمرکز و فشار نقطهای به همراه گسترش شیوههای زندگی ضدمحیط زیست را درپی دارد پیامدهای زیانباری برای زیست کره (biosphere) داشته است. تداوم اینگونه رشد شهرنشینی، به ویژه با شکل و کارکردی که در کشورهای «جنوب» دارد، بحرانآفرین بوده و هشداری بر ناپایداری شهرنشینی به روال کنونی است. اهمیت نقش و کارکرد شهرها در توسعه ناپایدار زمانی آشکارتر میشود که توجه کنیم حدود سهچهارم منابع طبیعی مورد استفاده جهانیان در شهرها (که تنها یک پنجاهم سطح زمین را اشغال کردهاند) به مصرف میرسد و به عنوان «مشت نمونه خروار» حدود سهچهارم تمامی آلودگیها در محیطهای شهری (تقریبا به نسبت 45 درصد از ساختمانها و تاسیسات و 30درصد از حملونقل) تولید میشود. باز هم توجه کنیم که دراین بین، کلانشهرها (شهرهای با بیش از یک میلیون نفر جمعیت) بیش از هرگونه سکونتگاه دیگر، ارگانیسمهایی آسیبپذیرند؛ زیرا وابستگی یکسویه و شدیدی به جریان ورودی نهادهها (مواد و انرژی مورد نیاز) و جریان خروجی ستاندهها (آلایندهها و زبالههای تولید شده) دارند که پایداری کلانشهر در گرو تنظیم و کنترل این جریانها در حد ظرفیت حامل محیط پشتیبان بقای آن است. با توجه به وابستگی بیچون و چرای شهرها به جریانهای ورودی و خروجی یاد شده، پی میبریم که پیشنیاز پایداری شهرها، پایداری منطقه یا مناطقی از جهان است که مبدا یا مقصد این جریانها هستند. مروری گذرا در تاریخ پنجهزار ساله شهرنشینی، دستکم نشانگر دو الگوی متفاوت رابطه شهر و منطقه با مناطق تامینکنندهاش از منظر پایداری است. الگوی نخست که تا پیش از انقلاب صنعتی نیمه قرن هجدهم میلادی در اغلب نقاط دنیا فراگیر بود، نظامی از شهرهایی بود که ابعاد جمعیتی و کالبدی و سطح زندگی و مصرف ساکنان هر یک از آنها وابسته به پهنه قلمرو تحت کنترل آنها – منطقه ظرفیت حامل یا سرزمین پشتیبان (hinterland) – و نیز وابسته به توانایی فناوری و سیاسی آنها در افزایش بهرهبرداری و بهرهوری در این قلمرو بود. پهنه قلمرو بنابر زمینه طبیعی و وجود مجاری طبیعی ارتباط و نیز بنابر کاهش هزینه حملونقل میتوانست گستردهتر شود. مازاد منطقه از روستاها و دیگر شهرهای تحت کنترل به شهر اصلی جریان مییافت و بزرگتر و پیچیدهتر از دیگر سکونتگاهها رشد میکرد. لیکن این رشد با آهنگ جریان منابع همخوان بود، نه اینکه تمامی منابع منطقه را یکسویه ببلعد. در واقع این رشد، مازاد و به سخن دیگر منابع اضافی – پس از کسر منابع مورد نیاز بقای سکونتگاههای سرزمین پشتیبان – را به خود منتقل میکرد. اگرچه در این انتقال، بیعدالتی و جباریت به سود شهر اصلی بود، اما تعادلی بین منابع و جمعیت و محیط زیست برقرار میشد که میتوان آن الگو را بسیار نزدیک به پایداری (هرچند در نظامی ناعادلانه و غیرانسانی) تعبیر کرد. الگوی دوم رابطه شهر با منطقه یا مناطق تامینکنندهاش از منظر پایداری به دورهای بازمیگردد که عمدتا پس از انقلاب صنعتی و گسترش دولتهای استعماری آغاز شد و در اغلب نقاط دنیا هنوز فراگیر است. این الگو شامل نظامی از شهرهاست که در آن یک شهر برتر به مصادره ظرفیت حامل مناطق پشتیبان دیگر شهرها و سکونتگاههای تحت سلطهاش میپردازد و در نتیجه رشدی بیش از ظرفیت حامل منطقه پشتیبان خود میکند. این فرآیند به جریانهای مازاد و تاراج منابع دیگر مناطقی وابسته است که اصراری بر نگاهداشت آنها و حفظ رابطهای پایدار ندارند. پایداری شهر در این الگو به قیمت ناپایداری مناطق دوردست به دست میآید و همچنان از روابط ناعادلانه – ولی این بار با قواعد بازار و تجارت آزاد – به سود شهر اصلی بهره میبرد. انباشت ثروت و پیشرفت دانش در برخی شهرها با قدرت سیاسی و نظام توام شده است. این شهرها به یاری فناوریهای نوین به کسب قلمروهایی گسترده و دور نائل شدهاند که ابعاد جمعیتی و کالبدی و سطح زندگی و مصرف ساکنانشان، آنها را وابسته به زهکشی منابع و ریزش ضایعات در قلمروهای فراملی کرده است. هرچند شکل استعمار قدیم در این روابط تغییر کرده، لیکن شرایط نابرابر در اقتصاد و مشخصات تجارت جهانی، این جریانهای ورودی و خروجی برای رشد پایدار چنین شهرهایی را تداوم بخشیده است. هماکنون بهعنوان نمونه، از این شهرها ضایعات و آلایندههای فراوانی به محیط زیست جهانی ریخته میشود و در واقع آنها فایدهای شخصی را تبدیل به هزینهای اجتماعی کردهاند. همچنین منابع عظیمی از سیاره ما را – به قیمت محروم کردن اجتماعات بومی از آنها و یا تخریب و تهیسازی آنها – به نحو غیرکارآمدی به مصرف میرسانند و فرصتهای پایداری دیگر سکونتگاهها را غصب میکنند. به سادگی میتوان دریافت که پایداری اینگونه شهرها قابل استمرار نبوده و با فراتر رفتن از ظرفیت حامل سیاره و ناپایدارسازی سرزمینهای پشتیبانش، درنهایت دچار ناپایداری ناگهانی و فاجعهآمیز خواهند شد.
|

